تبليغاتX
BRANDING
this weblog professionally discussess about branding



۱- برندهای تجاری :
که هدف از آن بدست آوردن سهم بیشتری از مشتری است که در نهایت منجر به دست آوردن سهم بیشتری از بازار می شود . بطور کلی مفهوم برند با مسائل تجاری گره خورده است و بیشتر در کسب و کار شنیده می شود. 

برندهای اجتماعی:
شاید این اصطلاح را برای اولین بار شنیده باشید چون من هرچه گشتم چنین چیزی در جایی نیافتم . اما آنچه مهم است این است که برندهای اجتماعی در جوامع مختلف به اشکال مختلف وجود و ظهور دارند و در حال انباشت ثروت هستند. این برندها به شکلهای زیر می توانند ظاهر شوند:
۱- هنرمندان سینما و موسیقی 2- ورزشکاران 3- رسانه ای ها  4- و اشکال دیگر که می تواند باشد.

2- برندهای سیاسی :
برای فهم بهتر برندهای سیاسی سعی می شود از اصول برندهای تجاری استفاده شود چرا که بازار سیاست و بازار اقتصاد از نزدیکی خیلی زیادی نسبت به هم برخوردارند.بازار سياست جايي است كه عرضه‌كنندگان خدمات سياسي كه در جهان توسعه‌يافته در قالب احزاب متشكل مي‌شوند، كالاي خود را به مصرف‌كنندگان كه عموم مردم هستند، ارائه مي‌كنند. بديهي ا ست كه هر قدر تنوع كالاهاي ارائه‌شده در اين بازار كه همان خدمات سياسي مختلف براي اداره بهتر امور مردم است بيشتر باشد، دايره انتخابات مردم نيز وسيع‌تر شده و احتمالا رفاه ناشي از آن نيز بيشتر خواهد شد. اما همانند بازارهاي اقتصادي بايد مراقب بود كه تنوع كالاها در اين بازار به قيمت ورود عرضه‌كنندگان كالاهاي تقلبي تمام نشود. به‌ويژه آنكه اگر در بازارهاي اقتصادي، مصرف‌كننده‌اي در دام يك عرضه‌كننده قلابي بيفتد، مي‌تواند با روش‌هاي قانوني مختلف، حقوق خود را استيفا كند و يا اينكه حداكثر در خريد بعدي خود كه احتمالا با فاصله زماني نه چندان زيادي اتفاق مي‌افتد، اشتباه خود را تصحيح كند، ضمن اينكه رقابت لحظه‌اي در اين بازارها باعث مي‌شود كه اطلاعات مربوط به كالاهاي همه عرضه‌كنندگان از سوي رقبا به صورت تقريبا كامل افشا شود. اما متاسفانه در بازار سياست، تصحيح اشتباه‌ها به همين راحتي امكان‌پذير نيست و به همين دليل ساماندهي آن ضرورتي امكان‌پذير است. مهم‌ترين گام براي ساماندهي بازار سياست، بازسازي جانب عرضه آن يعني همان احزاب است. خوشبختانه در تمام جوامع، نهادهاي اوليه شكل‌دهنده احزاب وجود دارند.بدون شكل‌گيري احزاب واقعي كه در واقع همان شركت‌هاي شناسنامه‌دار توليدكننده خدمات سياسي براي گستره ملي (و نه يك بازار محلي) هستند، امكان شكل‌گيري «برند»هاي سياسي مسووليت‌پذير منتفي خواهد بود.«برند»هاي سياسي معتبر به دليل فشار رقابتي موجود در بازار سياست مجبور به مسووليت‌پذيري و پيگيري دقيق خدمات سياسي تعريف شده از سوي خود خواهند بود كه عمدتا به صورت وعده‌هاي مختلف سياسي، اقتصادي و فرهنگي به مردم ارائه مي‌كنند. طبيعي است، هرگونه تخطي از اين مسير باعث افزايش اقبال عمومي به رقيب شده و همين اهرم چونان عامل بازدارنده‌اي، عرضه‌كننده‌هاي سياسي را به وعده‌هاي داده‌ شده متعهد نگه مي‌دارد. اما بازار فاقد «برند»هاي سياسي معتبر و مسووليت‌پذير جولانگاه كالاهاي تقلبي مختلفي خواهد بود كه عمدتا نه از سوي عرضه‌كنندگان شناسنامه‌دار، بلكه از سوي «چتربازان سياسي» ارائه مي‌شود و طبيعي است كه چتربازي سياسي خود را متعهد به حفظ اعتبار «برند»ي كه وجود ندارد، نداند و مسووليتي‌ را نيز پذيرا نباشد.تضارب آرا در بازار سياست دقيقا به مثابه همان سيستم افشاي اطلاعات در بازارهاي اقتصادي عمل مي‌كند و باعث مي‌شود تا ضعف و قوت‌هاي عرضه‌كنندگان سياسي، يعني احزاب كاملا نمايان شود. مهمترین کاربرد برندهای سیاسی  جمع کردن آرای مردم است زیرا در نظام های دموکراتیک و شبه دموکراتیک این آرا مردم است که تقسیم قدرت را در بین احزاب مشخص می کند و چون قدرت در پی خود ثروت را هم دارد پس مردم تعیین کننده اصلی تقسیم ثروت ها در جامعه هستند . همین موضوع است که باعث می شود تا ما به برندهای سیاسی توجه ویزهای داشته باشیم چرا که پیشتر هم ذکر شد مهمترین هدف برندینگ تولید ثروت است.پس در یک نتیجه گیری کلی می توان گفت هدف از برندینگ سیاسی بدست آوردن سهم بیشتری از آرای مردم است که منجر به بدست آوردن ثروت و قدرت می شود.

برندهای ملی:
برندهاي ملي با نام كشورها گره خورده است و معمولا در دو صورت اتفاق ميفتد: يكي وقتي كشوري مهد محصول خاصي باشد و يا در محصول خاصي اولين باشد و يا كيفيت محصول خاصي در آن كشور بهترين باشد مثل قهوه ترك يا الماس آفريقا .و ديگر وقتي كشوري از هنر برندينگ بهره نبرده باشد در آن صورت است كه هر چه از آن كشور صادر شود به نام  و برند آن كشور معروف مي شود مثل فرش ايراني يا زعفران ايراني. 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط R.Kimiaee | 


اگر چه ممکن است برندینگ یک هنر باشد ولی تا حدی هم می تواند مذهب باشد.بسیاری از برند ها  سعی می کنند تا درون خود یک مذهب کوچک تعریف کنند. بگونه ای که وقتی در مورد برند های مختلف تحقیق می کنید این احساس به شما دست می دهد که درباره فرقه های مختلف مذهبی مطالعه می کنید البته برای این ادعای خود خصوصیاتی در برندها یافته ام که خیلی نزدیک به مدهب هستند.

1-ایمان
برند ها هم مانند مذاهب سعی سعی می کنند تا مردم به آنچه آنها ارائه می کنند ایمان بیاورند.که ایمان در نهایت به یک سرسپردگی دایمی و اعتقاد و برتری آن برند می انجامد.مثل شعار کوکا کولا : یک چیز واقعی

2-حضور فراگیر
برندهای موفق دنیا می خواهند تا در همه جا حضور داسته باشند برای مثال مک دوالدز در بسیاری از نقاط دنیا از صلیب مسیح هم سناخته شده تر است.

3-رهبران تجاری
دیگر مدیران برند نا خداهای صنعت نیستند آنها مورد ستایش مشتریان و کارکنان خود هستند.اگر در سمینار های این مدیران شرکت کرده باشید متوجه می شوید که آنها مثل پیامبران سخن می گویند. 

4-نیکی
مذاهب مردم را به نیکی و احسان ترغیب می کنند و برندها نیز همین کار را با رعایت وجدان مداری انجام می دهند و با شعار های نوع دوستانه برای مشتریان جذابیت ایجاد می کنند.

5-خلوص
برندها هم مانند مذاهب به دنبال خلوص هستند . این خلوص به دو شکل خود را نشان می دهد یکی خلوص در کیفیت محصولات که جای بحث ندارد و دیگری خلوص در پیام است . آنها می کوشند تا پیام خود را در یک جمله یا عبارت  یا انگاره یا تصویر واحد خلاصه کنند.

۶-مکان های مقدس
فروش در فروشگاه ها دیگر مطلوب برندهای بزرگ دنیا نیست چرا که آنها با ایجاد دیزنی لندهایی مثل  nike towns  و یا ایجاد فروشگاه های انحصاری که در کنار آن از رستوران ها و تفریحات مختلف بهره گرفته می شود استفاده می کنند. 

7-نمادها
امروزه قهرمانان نمادین دنیای ورزش یا هنر چنان سر سپردگانی دارند که زمانی پیامبران نداشتند افرادی نظیر دیدوید بکام ، رونالدینیو، تایگر وودز، و یا خواننده ها و هنر پیشگان سینما که دیگر حامیان برند های مختلف نیستند بلکه خود برند هستند و خیلی از شرکت ها آرزو دارند تا از چنین ارزش بازاری برخور دار باشند.

8-معجزات
مذاهب معجزه را نوید می دهند . در مورد برند ها اگر به روشنی به معجزه اشاره نشود اما انتظار تلویحی یا ضمنی آن وجود دارد.تصور کنید شعار ها و تصاویر را که به شما داشتن اندامی زیبا و ... را می دهند .

دیگر مردم برند ها را انتخاب نمی کنند بلکه معجزه ها را انتخاب می کنند. 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط R.Kimiaee | 


نام ، عبارت ، اصطلاح ، نشانه ، علامت ، نماد ، طرح و یا ترکیبی از آنها که هدف آن معرفی کالا یا خدمتی است را برند گویند.
دیوید آکر می گوید: برند سمبلی است که با تعداد زیادی دارایی و تعهد ذهنی پیوند خورده است.
برند در واقع با ساختن تصویر ذهنی مناسب در ذهن مخاطب در او تعهدی ایجاد می کند تا نسبت به خدمت ارائه شده وفادار باشد و همیشه آن خدمت را انتخاب کند.
وفاداری در برند به ترتیبی شکل می گیرد که وفاداری همسر در ازدواج شکل می گیرد.پس در برندینگ نخستین کسی باشید که وارد می شوید و بعد مواظب باشید که بهانه ای به دستشان ندهید تا جایگزین شما بشوند.
در رسوخ به ذهن مخاطب اولین بودن را فراموش نکنید.
اولین بودن بهتر از بهترین بودن است؛ این جمله در ازدواج و تجارت معنای یکسانی دارد.
همیشه اولین چیزها در ذهن می ماند:

کداک  در عکاسی
آی بی ام  در کامپیوتر
زیراکس  در دستگاه های کپی
جنرال در لوازم برقی
کوکا در نوشابه های گاز دار

اولین چیزی که برای قرار دادن پیام لازم دارید پیام نیست ، ذهن است. ذهنی پاک که توسط برند دیگری پر نشده باشد.
سعی کنید اولین باشید . چیزی را پیدا کنید که کسی در آن اولین نبوده است. مثل سایبر دیپلماسی : دکتر خرازی
بهتر است ماهی بزرگ در برکه ای کوچک باشید تا اینکه ماهی کوچکی در برکه ای بزرگ.
برند در ذهن مشتری یا مخاطب ساخته می شود ؛ راه های نفوذ به ذهن ها را پیدا کنید.
برند؛ يعني قول، برند مساوي است با تعهد.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط R.Kimiaee | 


برای فهم بهتر برندینگ بهتر است نگاهی به تاریخچه تبلیغات و نقش های متفاوت معرفی کالا در ارتباطات داشته باشیم:

عصر کالا:
در  دهه 50 تبلیغات متوجه ویزگی کالا ها بود.دوران اعلام ویزگی کالا ، با ورود سیل کالاهای تقلیدی به بازار به پایان رسید.

عصر اعتبار یا تصور:
در دهه  60 متوجه شدند که سابقه یا تصویر ذهنی مهم تر از خصوصیت کالاهاست .شرکت های موفق دریافتند که اعتبار در فروش کالاها اهمیت بیشتری دارد.معمار عصر تصور دیوید اوگیلوی است که معتقد بود هر تبلیغی یک سرمایه گذاری بلند مدت بر تصویر هر نام تجاری است. شرکت های تقلیدی هم عصر تصور را از بین بردند.

عصر جایگاه سازی:
امروزه کاملا روشن است که تبلیغات وارد عصری نو شده است ؛ عصری که دیگر خلاقیت ، کلید موفقیت نیست.در جامعه ارتباط زده ما، شرکت ها برای موفق شدن باید در ذهن مشتری احتمالی خود جایگاهی داشته باشند.در این دوره روش و استراتزی سلطان است . در عصر جایگاه سازی  اختراع کردن یا کشف کردن کافی نیست  حتی ممکن است ضروری هم نباشد شما باید در هر صورت نخستین نفر باشید که در ذهن مشتري قرار می گیرید .کامپیوتر را ای بی ام اختراع نکرد ولی ای بی ام اولین شرکتی بود که جای کامپیوتر را در ذهن مشتری به وجود آورد.

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط R.Kimiaee | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
در این وبلاگ سعی می کنم درباره برندینگ مطالب تخصصی بگذارم. من در این زمینه اطلاعات زیادی ندارم ولی خوشحال می شم اگه هر کسی درباره برندینگ چیزی می دونست واسه من ایمیل بکنه.

نوشته های پیشین
10/22/2008 - 11/20/2008
9/22/2008 - 10/21/2008
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM